تبليغاتX
ماه و ستاره

ماه و ستاره

حرف های خودمانی

سلام :

سلام عزیزان :

من توی این وبلاگ زیاد متنی نمی نویسم و توی یک وبلاگ دیگه مشغول به کار هستم . اگه دوست دارین به اون وبلاگ سر بزنید

www.yek-shakhe-gol.mihanblog.com

منتظر شنا هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آذر1385ساعت 13:47  توسط ریحانه  | 

زندگی نامه پائولو کوئیلو

پائولو کوئیلو در سال 1947 در ریو دو ژانیروی برزیل زاده شد . پیش از آن که به عنوان یک نویسنده پر فروش مشهور شود ، یک نمایشنامه نویس ، کارگردان تأتر ، هیپی و ترانه سرای موسیقی مردمی برزیل بود . کمی بعد ، به عنوان یک روزنامه نگار و نمایشنامه نویس تلویزیونی مشغول به کار شد .

کوئیلو در سال 1986 مسیر زیارتی باستانی اسپانیا ، جاده سانتیاگو ، را پیاده پیمود . این تجربه را بعد ها ، را در کتاب " خاطرات یک مغ " شرح داد که در سال 1987 منتشر شد . سال بعد با کتاب دومش " کیمیاگر " ، به یکی از پرخواننده ترین نویسندگان معاصر تبدیل شد و کتاب او در بیست و نه کشور جهان منتشر شدند . بنا به مجله بین المللی " پابلیشیک ترندز " ، کتاب " کیمیاگز " یکی از ده کتاب پرفروش جهان در سال 1998 بوده است .

" کیمیاگر " توسط دانشگاه شیکاگو به عنوان کتاب درسی توصیه می شود و آن را در دست یابی به بصیرت شخصی بسیار مفید دانسته اند . هم چنین در مدارس آرژانتین ، فرانسه ، ایتالیا ، پرتغال ، برزیل ، تایوان ، ایالات متحده و اسپانیا ، به عنوان کتاب درسی معرفی میشود .

+ نوشته شده در  جمعه 19 خرداد1385ساعت 20:41  توسط ریحانه  | 

 

Did you know that those who appear to be very strong in heart, are real weak and most susceptible?  
آيا ميدانستيد آنهايی که از نظر احساسی بسيار قوی به نظر ميرسند در واقع بسيار ضعيف و شکننده هستند
 
 

Did you know that those who spend their time protecting others are the ones that really need someone to protect them?  
آيا ميدانستيد که آنهايی که زندگيشان را وقف مراقبت از ديگران ميکنند خود به کسی برای مراقبت نياز دارند 

 
Did you know that the three most difficult things to say are:  
 
I love you, Sorry and help me
 
آيا ميدانستيد که  سه جمله ای که بيان آنها از همه جملات سخت تر است  
دوستت دارم  متاسفم و به من کمک کن
 
ميباشد

 
 
 

Did you know that those who dress in red are more confident in themselves?  
آيا ميدانستيد که کسانی که قرمز ميپوشند از اعتماد بيشتری نسبت به خود بر خوردارند

 
 

Did you know that those who dress in yellow are those that enjoy their beauty?  
آيا ميدانستيدکه کسانی که زرد ميپوشند از زيبايی خود لذت ميبرند

 
Did you know that those who dress in black, are those who want to be unnoticed and need your help and understanding?  
و آیا ميدانستيد که کسانی که لباس مشکی به تن ميکنند نمیخواهند مورد توجه قرار گيرند ولی به کمک و درک شما نياز دارند 
 
 
 
Did you know that when you help someone, the help is returned in two folds?  
آيا ميدانستيد که زمانی که به کسی کمک ميکنيد اثر آن دوبار به سوی شما بر ميگردد 
 
 
Did you know that it's easier to say what you feel in writing than saying it to someone in the face? But did you know that it has more value when you say it to their face?  
و آيا ميدانستيد که نوشتن احساسات بسيار آسانتر از رودرو بيان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسی بيشتر است
 
 
Did you know that if you ask for something in faith, your wishes are granted?  
آيا ميدانستيد که اگر چيزی رابا ايمان از خداوند بخواهيد به شما عطا خواهد شد
 
Did you know that you can make your dreams come true, like falling in love, becoming rich, staying healthy, if you ask for it by faith, and if you really knew, you'd be surprised by what you could do.    
آيا ميدانستيد که شما ميتوانيد به روياهايتان جامه عمل بپوشانيد روياهايی مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهيد و اگر واقعا اين موضوع را ميدانستيد از آنچه قادر به انجامش بوديد متعجب ميشديد  

  
 

But don't believe everything I tell you, until you try it for yourself, if you know someone that is in need of something that I mentioned, and you know that you can help, you'll see that it will be returned in two-fold.  
اما به آنچه من به شما ميگويم ايمان نياوريد تا زمانيکه خودتان آنها را امتحان کنيد اگر شما بدانيد که کسی نياز به چيزی دارد که من گفتم و بدانيد که ميتوانيد به او کمک کنيد متوجه خواهيد شد که آن چيز دوبار به سوی شما باز خواهد گشت
 
 
Today, the ball of FRIENDSHIP is in your court, send this to those who truly are your friends (including me if I am one). Also, do not feel bad if no one sends this back to you in the end, you'll find out that you'll get to keep the ball for other people want more ..  
امروز توپ دوستی درزمين شماست آن را برای کسانی که به واقع دوستان شما هستند بفرستيد (مانند من اگر يکی از آنها ميباشم) همچنين ناراحت نشويد اگر کسی آن رابرای شما بازپس نفرستاد شما خواهيد فهميد که بايد اين توپ را برای کسانی که به آن نياز بيشتری دارند نگهداری کنيد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 11:56  توسط ریحانه  | 

و اما سوسک :

و اما سوسک
من اطلاعات حشره شناسی ندارم
ولی میدونیم که سوسکها انواع و اقسام مختلف دارن
بعضیهاشون خوشکل و رنگ متالیک هستن
(تصویر یک سوسک متالیک)
بعضیاشون طرح و نقش زیبا دارن
(تصویر یک سوسک خوش نقش)
و بعضيهاشون كفش دوزك هستن
(تصویر یک کفش دوزک)
بعضی از اونها خیلی هم خوش فرم و با کلاس هستن
(تصویر یک سوسک خوش فرم)
گاهی پیش میاد که ما با سوسکها ارتباط دوستانه برقرار می کنیم
(تصویر یک ارتباط دوستانه با سوسک)
گاهی هم باهاشون فامیل میشیم
(تصویر یک خاله سوسکه)
اونها به راحتی کشته میشن و معمولا خیلی هم زرنگ نیستن
(نحوه کشتن سوسک)
بعضی از سوسکها خیلی بزرگ هستن
(تصویر یک سوسک بزرگ)
اما میدونم که همه ی شما با من هم عقیده هستید که
سوسک فقط سوسک خودمونه
موجودی بسیار وحشتناک و خوف انگیز
سوسکی معروف به نام سوسک حمام یا سوسک آمریکایی
(تصویر یک سوسک آمریکایی)
در هر سن و اندازه ای که باشه فرقی نمیکنه
فقط اگر پرواز کنه فرقش رو میشه فهمید
اون هم اینه که ترسش چندین برابر میشه
(تصویر چند سوسک در سنین مختلف)
اما سوسک بالغ معمولا ترسناک تره
(تصویر یک سوسک بالغ)
(تصویر چند سوسک دیگه در سنین مختلف)
(تصویر یک سوسک بالغ دیگه)
طول یک سوسک بالغ ممکنه تا 5 سانتیمتر برسه
درسته که قد ما آدمها گاهی به 200 سانتیمتر هم ميرسه
اما این دلیلی نمیشه که از این موجود نترسیم
(تصویر یک سوسک پنج سانتیمتری)
اونها معمولا در جاهای تاریک و ترسناک زندگی می کنن
(تصویر یک لانه ی پر از سوسک)
هرقدر هم از سوسک به صورت هنری عکس بگیریم باز هم ترستناک و زشت در میاد
(تصویر هنری از یک سوسک)
اونها به همه چیز میچسبن و بالا میرن
(تصویر یک سوسک چسبیده)
Prisegtas paveikslėlis
همه تا به حال فیلم ترسناک دیدیم
اما تا به حال عکس ترسناک دیدید؟
(یک تصویر ترسناک)
آیا شما میتونید از 2 متری یک سوسک کاملا مرده رد بشید؟
(تصویر یک سوسک کاملا مرده)
(تورم ناحیه شکم نشون میده که مسموم شده)
(تصویر یک سوسک کاملا مرده  از نماي نزديكتر)
تصور كنيد كه در دستشويي هستيد و 2 تا شاخك از يك شكاف خارج شده
حالا كافيه كه اون دو تا شاخك تكون هم بخوره
و شما ميدونيد يك سوسك تا به دندان مسلح الان در كمينه

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 10:41  توسط ریحانه  | 

یه کلیپ با نمک :

 

سلام بچه ها حون :

امروز می خوام یه کلیپ بزارم اینجا که خیلی با نمکه !!

خودم روزی که دیدم ترکیدم از خنده ، امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

جالبه حتما برو نگاه کن . کلی می خندی!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 23:43  توسط ریحانه  | 

عشق :

عشق،عشق می آفریند

عشق٬زندگی می بخشد

زندگی رنج بهمراه دارد

رنج دلشوره می آفریند

دلشوره جرأت می بخشد

جرأت اعتماد بهمراه دارد

اعتماد امید می آفریند

امید زندگی می بخشد

زندگی عشق می آفریند

عشق عشق می آفریند

                                                     (مارگوت بیگل)

                                                                                              توسط : مسعود

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 18:52  توسط مسعود  | 

بارش فکری :

مهارت حل مسئله

مسائل و مشکلات بسیاری در زندگی وجود دارند که نیازمند تلاش برای کنار آمدن با آن وحل آنهاست . زندگی بدون مشکل و استرس وجود ندارد و در واقع آنچه در شکل سختی با مشکلات زندگی تجربه می شود ، چهره واقعی و منطقی زندگی است . وجود مشکل در زندگی طبیعی است . هنر زندگی در توانایی و مهارت در حل مشکلات و کنار امدن با آنها است .

درواقع خوشبختی انسان در آن نسیت که با هیچ مشکل و مسئله ای روبرو نشود بلکه در آن است که به هنگام روبرویی با آنها توانایی حل آنها را داشته باشد . بعضی از افراد در برابر کوچکترین مسئله و مشکل دچار ناراحتی و پریشانی میگردند و قادر به برطرف کردن آن نیستند . اینگونه افراد مستعد انواع اسیب های اجتماعی و روانی هستند ، افراد دیگری نیز هستند که با بحران های بسیار سختی روبرو می شوند و نوانایی آن را دارند که با موفقیت آنها را پشت سر بگذارند . یکی از دلایلی که اینگونه افراد را توانمند میسازد و امکان موفقیت را در بحران ها فراهم می سازد این است که از روشهای صحیحی جهت حل مسائل استفاده می کنند ، در حالی که افرادی که به هنگام رویارویی با مشکلات دچار پریشانی می شوند فاقد این توانمندی می باشند .

این گونه افراد در صورت وجود مشکل خود را ضعیف یا خود را بی کفایت می دانند ، خود را سرزنش و ملامت می کنند ، بدون تفکر و تحمل و عجولانه عمل می کنند و یا از مشکل فرار می کنند و قدرت تفکر در مورد راه حل های مناسب تر و سازگارانه تر را ندارند از آنجایی که همه افراد در زندگی خود با مسائل و مشکلاتی روبرو میشوند ضروری است که نحوه حل صحیح مشکلات را بیاموزند تا بتوانند به طرز موثری با این مشکلات برخورد نموده و از بروز مشکلات و مسائل پیچیده تر بعدی پیشگیری نمایند .

درواقع آموزش مهارت حل مسئله یکی از نیازهای اساسی هر فرد است مخصوصا برای جوانان و دانشجویان که با مشکلات ومسائل مختلفی روبرو هستند و چنانچه توانایی حل آن را نداشته باشند ممکن است به راه حل های نا سازگارانه ، نا پخته و حتی مضر رو آورده و مشکل را پیچیده تر از آنچه هست نمایند . ( مانند استفاده از سیگار ، مواد مخدر ، ترک تحصیل و ... )

با توجه به مطالب فوق و به منظور ارتقاع سطح بهداشت روان و پیشگیری از آسیب های روانی ، اجتماعی ، آموزش مهارت حل مسئله جهت توانمند ساختن آنان برای حل مسائل و مشکلات خود ضروری به نظر می رسد .

مهارت حل مسئله یکی از کارآمد ترین شیوه مقابله مسئله مدار است و به معنی فرایند تفکر منطقی منظمی است که به فرد کمک می کند تا هنگام رویارویی با مشکلات راه حل های متعددی را جست جو کند و سپس بهترین راه حل را اتخاب نماید این مهارت در برنامه ریزی های مختلف ارتقاع بهداشت روان و پیشگیری از جمله افزایش سازگاری ، رویارویی کار آمد با بحران ، بهبود روابط اجتماعی ، پیشگیری از خودکشی ، اعتیاد و ... استفاده می شود .

مراحل آموزش مهارت حل مسئله

1 – جهتگیری صحیح نسبت به مسئله :

بسیاری از افراد دیدگاه منفی نسبت به مشکل دارند . چنین دیدگاهی حاوی افکار غیر منطقی ، انعتاف ناپذیر و غیر واقعی نسبت به مشکل است که مانع هر گونه اقدام مفید جهت حل مسئله میشود . این افراد هنگام رویارویی با مشکل خود را ضعیف ، نالایق ، ناتوان و بی لیاقت می شمارند ، سعی در اجتناب و فرار از مشکل را دارند و در این رابطه ممکن اسن سراغ مواد مخدر ، الکل و ... بروند . خود را سرزنش می کند که هر چه بلا است سر من میاید ، من بدشانس هستم و یا بدون تفکر و تامل و بدون ارزیابی پی آمد ، شروع به اقدام میکنند . در این مرحله به فرد آموزش داده می شود که به اصلاح باور های غلط پرداخته و توانایی شناخت سالم از مشکلات داشته باشد و آنها را به عنوان یک پدیده طبیعی و قابل کنار آمدن بپذیرد و همچنین به فرد آموزش داده می شود که از روش تفکر و توقف استفاده نماید . یعنی به جای اقدام عجولانه و بدون تامل فرد توقف نموده و فکر کند که چه اقداماتی باید صورت دهد تا مشکل بر طرف شود .

2 – تعریف دقیق مشکل :

در این مرحله به طبقه بندی و تعریف دقیق مشکل می پردازیم . ابتدا فهرستی از مشکلات تهیه شده و سپس مشکلی که در اولویت است انتخاب شده و مشخص می گردد که این مشکل از کی و کجا شروع شده ، دلیل آن چه بوده و ... در این مرحله مشکل به صورت دقیق تعریف می شود . برای تعاریف کلی چون مشکلات خانوادگی با مشکلات تحصیلی نمی توان راه حل های موثری پیدا کرد ، بلکه مشکل باید هر چه واضح تر و اختصاصی تر بیان شود مثلا بیش از حد والدین ، یا اختلاف نظر با استاد .

پس از تعریف روشن و دقیق مشکل ، هدف یا اهداف فرد نیز مشخص می شود . هدف یا اهداف نیز باید طوری انتخاب شوند که قابل دسترس باشند مثلا در مثال اختلاف نظر با استاد ، هدف از حل مشکل می تواند ایجاد رابطه بهتر  با استاد باشد و نه اخراج استاد از دانشگاه .

3 – به دست آوردن راه حل های متفاوت :

پس از مشخص شدن دقیق مشکل ، فرد باید فهرستی طولانی از راه حل های مربوط به هدف تهیه کند .

راه حل ها می بایست تا آنجا که ممکن است متعدد و زیاد باشند . موضوع بسیار مهم در این مرحله کمیت راه حل هاست و نه کیفیت آنها ، به همین دلیل فرد میبایست از تکنیک بارش فکری استفاده نماید . یعنی فرد ذهن خود را باز بگذارد تا ذهن بدونسانسور هر راه حلی که بنظرش می آید چه خوب ، جه بد ، چه سازگارانه ، چه ناسازگارانه آزادانه ببان کند . این راه حل ها بر روی کاغذ نوشته می شوند .

استفاده از روش بارش فکری به این علت است که :

1 – هنگامی که فرد ذهنش را آزاد می گذارد ممکن است به راه حل هایی برسد که در حالت معمول ممکن است اصلا به آنها نرسد .

2 – فرد در میابد که برای حل مشکلات راه حل های بسیار متعددی وجود دارد ، چرا که بعضی افراد فکر می کنند فقط یک راه برای حل مشکل وجود دارد و اگر آن راه بسته شود آنان شکست خورده اند ، مثلا دختری فکر می کند تنها راه خوشبختی موفق شدن در رشته پزشکی است و اگر در آن رشته قبول نشود فرد شکست خورده ای است و چه بسا که افسرده شده و حتی به فکر خودکشی بیفتد .

 

نکته بسیار مهم در این مرحله فهرست کردن راه حل های متعدد بدون ارزیابی آنهاست ، قضاوت و ارزشیابی راه حل های مربوط به مرحله دیگر است و همانطور که ذکر شد در این مرحله تاکید بر کمیت است نه کیفیت

4 – ارزیابی و انتخاب راه حل هل :

در این مرحله هر یک از راه حل های بدست آمده در مرحله سوم مورد ارزیابی قرار می گیرد . فرد سودمند بودن یانبودن راه حل ها را برای رسیدن به هدف تعیین شده را ارزیابی نموده و پیامد های آن را با خود و دیگران مورد قضاوت قرار می دهد . در این مرحله می توان از تکنیک در ستونی برای هر یک از راه حل ها استفاده نمود . در یک ستون محاسن یک راه حل و در ستون دیگر معایب ۀن نوشته می شود . سپس بر اساس مقایسه این دو ستون را در مورد حذف یا انتخاب راه حل تصمیم گیری می شود .

سوالهایی نظیر :

آیا این راه حل مرا به هدفم می رساند ؟ آیا برای خودم دردسر ایجاد نمی کند ؟ آیا برای دیگران درد سر ایجاد نمی کند ؟ پی آمد های آن چگونه خواهد بود ؟ آیا مناسب با ارز های خودم و جامعه خواهد بود ؟ برای انتخاب راه حل های مناسب مفید خواهد بود ؟

پس از ارزیابی کلیه راه حل ها ، راه حل های مفید و سودمند انتخاب شده و اولویت بندی می شود .

5 – اجرای راه حل و باز بینی :

در این مرحله به اجرای راه حلی که اولویت دارد و مفید و مناسب است پرداخته می شود و سپس بعد از اجرای راه حل به پیامد های آن راه حل توجه می شود . چنانچه پی آمد رضایت بخش بود ، مشکل حل شده و فرایند حل مسئله پایان می یابد . چنانچه راه حل موثر نبود ، فرد باید از راه حل های دیکری که در اختیار دارد استفاده نماید . فرایند حل مسئله زمانی پایان می یابد که دیگر موقعیت برای فرد مشکل آفرین نباشد و فرد به هدف خود که قبلا تعیین نموده بود رسیده باشد .

توسط ریحانه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 23:39  توسط ریحانه  | 

شعر :

                   قصه من وغم تو   

                                        قصه گل وتگرگ

                   ترس بی تو زنده بودن  

                                                ترس لحظه های مرگ

                    هی برای با تو بودن

                                             باید از بودن گذشتن

                           سر به بیداری گرفته ذهن خواب الوده ی من

                    همیشه میون قاب خالی درهای بسته

                                                   طرح اندام قشنگت پاک و رویایی نشسته

                     کاش می شد چشام ببینه

                                                 طرح اندام تو داره زنده می شه جون می گیره

                                          پا توی اتاق می ذاره

                     کاش می شد صدای پاهات

                                                         بپیچه تو گوش دالون

                      طرف دالون بگرده سر افتابگردونامون

                                                         کاش می شد دوباره باغچه

                      پر گل های تو باشه

                                                        غنچه ی سفید مریم با نوازش تو باشه

                       کاش می شد اما نمی شه

                                                         نمی شه بیای دوباره

                       نمی شه دستات تو گلدون

                                                       گلای مریم بذاره

                       کاش می شد اما نمی شه

                                                      این مرامه روزگاره

                         رفتنت همیشگی بود  دیگه برگشتن نداره

                                                                      

                                                                            توسط:امیر

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 16:28  توسط نگار  | 

معمای سیب :

معمای سیب

روزی روزگاری یک آقایی که لباس راه راه به تن داشت از جلوی یک مغازه میوه فروشی رد می شد . با خودش گفت : چقدر دلم می خواهد که یک میوه خوشمزه آبدار بخورم ! و رفت داخل مغازه .

آقای میئه فروش که همیشه سر به سر مردم میگذاشت ، تصمیم گرفت با آقای لباس راه راه شوخی کند . به همین خاطر یک سیب پلاستیکی سبز به او داد و گفت : این سیب کال را بگذار تا برسد و قرمز شود .

آقای لباس راه راه سیب پلاستیکی سبز را برداشت و به طرف خانه اش به راه افتاد . غافل از اینکه آقای میوه فروش با او شوخی کرده است .

از این طرف ، آقای میوه فروش به حیاط خانه اش رفت تا به سیب بزرگ قرمزش سر بزند . او مطمئن بود که در مسابقه بهترین میوه شهر ، جایزه اول را خواهد گرفت .

آقای لباس راه راه سیب پلاستیکی سبز را روی تاقچه جلوی پنجره گذاشت تا برسد و قرمز شود . با خودش گفت : صبر کردن برای چیز های خوب ارزش دارد .

بعد به ساختن کشتی کوچکش ادامه داد و آنقدر سرگرم کار شد که پرواز طوطی سفیدش را به طرف پنجره ندید .

طوطی سفید کنجکاو ، سیب پلاستیکی سبز را بالای پنجره به پایین انداخت و سیب سبز به سر پیرزنی خورد که در حیاط نشسته بود . پیرزن چنان جیغ بلندی کشید که بچه گربه اش ترسید و از درخت رفت بالا .

همان موقع پسری به نام تامی از انجا رد مشد . پیرزن خیال کرد این پسر سیب را انداخته . سرش داد کسید و تامی هم گریه کنان به طرف خانه اش دوید .

وقتی تامی در خیابان می دوید ، به اطرافش نگاه نکرد . آقای مدیر مدرسه برای اینکه با تامی تصادف نکند ، مجبور شد محکم بزند روی ترمز و فرمان را بپیچاند .

ماشین آقای مدیر مدرسه منحرف شد و دیوار چوبی حیاط خانه آقای میوه فروش را خراب کرد .

آقای میوه فروش و آقای مدیر مدرسه آنقدر عصبانی بودند که متوجه پسری به نام برت که داشت با دوچرخه اش به مدرسه می رفت نشدند .

برت با خودش گفت : اگر این سیب بزرگ را به خانم معلم بدهم شاید یک نمره خوب به من بدهد . وسیب بزرگ قرمز آقای میوه فروش را از درخت چید .

اما خانم معلم از دست برت و بچه ها که سر جایشان ننشسته بودند عصبانی بود و به سیب بزرگ قرمز حتی نگاه هم نکرد .

بچه ها داشتند از پنجره آقای پلیس را نگاه می کردند . آقای پلیس پرسید : کسی یک مرد ریشو با عینک دودی را ندیده ؟

برت فریاد زد : اون اینجاست ! عجله کنید دارد فرار می کند .

آقا دزده در حال فرار ، سیب قرمز را از روی میز دزدید .

اما در راهرو ، آقا دزده محکم به آقای مدیر مدرسه برخورد کرد و گیر افتاد و سیب از دست آقا دزده به شیشه خورد و آن را شکست و به بیرون پرت شد .

در این وقت آقای مامور آتش نشانی ، سر راهش که داشت می رفت بچه گربه پیرزن را از بالای درخت پایین بیاورد ، از زیر پنجره مدرسه رد میشد و سیب قرمز را در هوا قاپید .

آقای مامور آتش نشانی با خودش گفت : به به ! چه سیب خوبی !

آقای مامور آتش نشانی که از نرد بام بالا می رفت ، سیب قرمز را کنار پنجره گذاشت تا هر دو دستش برای پایین آوردن بچه گربه آزاد باشد .

در همان موقه ، آقای لباس راه راه دست از کار کشید و تا چشمش به سیب قرمز افتاد از تعجب فریاد زد : چقدر زود رسید و قرمز شد !

اما از طوطی سفیدش کمی دلخور بود . چون فکر می کرد که طوطی ، سیب را گاز زده . به طوطی گفت : خجالت بکش ! دیگر از این کار ها نکنی ها !

بعد آقای لباس راه راه با سیب رسیده قرمز از خانه بیرون آمد تا کمی قدم بزند . با خودش می گفت : این آیدار ترین و خوشمزه ترین سیبی است که تا به حال خورده ام . توی خیابان وقتی آقای میوه فروش را دید که داشت دیوار حیاطش را تعمیر می کرد ، گفت : از شما تشکر می کنم که این سیب خوشمزه را به من دادی .

آقای میئه فروش با خودش گفت : شبیه سیبی است که برای مسابقه پرورش داده ام . و تا چشمش به درخت سیب افتاد ، فریاد زد : سیب نازنینم !

آقای میوه فروش داشت از تعجب شاخ در می آورد .

آقای لباس راه راه قدم میزد و می رفت و آقای میوه فروش هم ، زیر درخت سیب نشسته بود وفکر می کرد و فکر می کرد ، اما نمی توانست بفهمد که سیب پلاستیکی سبز چگونه به سیب قرمز تبدیل شده !!!!

                                                 

                                                 Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 22:44  توسط ریحانه  |